تبليغاتX
زيباي پنهان(313)




سيّد احمد رشتى مى گويد:
تاريخ 1280 هجرى قمرى به عزم زيارت بيت اللّه از رشت به تبريز رفتم و از آنجا مركبى كرايه كرده و روانه شدم ، در منزل اوّل سه نفر ديگر با من رفيق شدند.
در يكى از منازل بين راه خبر دادند كه قدرى زودتر روانه شويم كه منزل آينده خطرناك و مخوف است كوشش كنيد كه از كاروان عقب نمانيد.
از اين جهت دو سه ساعت به صبح مانده راه افتاديم هنوز يك فرسخ نرفته بوديم كه هوا منقلب شد و برف باريدن گرفت به طورى كه رفقا هر كدام سرهاى خود را به پارچه پيچيدند و تند رفتند من هم هر چه كردم كه بتوانم با آنها بروم ممكن نبود سرانجام از آنها عقب ماندم و ناچار از اسب پياده شده و در كنار راه نشسته و متحير بودم مخصوصاً به خاطر ششصد تومان پولى كه براى هزينه سفر همراه داشتم نگرانى بيشترى داشتم .
با خود گفتم : همين جا تا صبح مى مانم و به منزل قبلى بر مى گردم و از آنجا چند نفر مستحفظ به همراه داشته خود را به قافله مى رسانم .
در اين انديشه بودم كه در برابر خود باغى ديدم كه باغبانى با بيلش برف درختان را مى ريخت تا مرا ديد جلو آمد و گفت : كيستى ؟
گفتم : رفقايم رفتند و من مانده ام و راه را نمى دانم .
به زبان فارسى فرمود: نافله (2) بخوان تا راه را پيدا كنى . من مشغول نافله شدم نماز شب تمام شد باز آمد و فرمود: نرفتى ؟
گفتم : واللّه راه را نمى دانم .
فرمود: جامعه بخوان .(3)
من زيارت جامعه را از حفظ نداشتم و اكنون هم از حفظ ندارم از جا بلند شدم و زيارت جامعه را تماماً از حفظ خواندم .
باز آمد و فرمود: نرفتى و هنوز اينجايى ؟
بى اختيار گريه ام گرفت ، گفتم : آرى راه را نمى دانم .
فرمود: عاشورا(4) بخوان .
زيارت عاشورا را نيز از حفظ نداشتم و اكنون هم از حفظ ندارم از جا بلند شدم و مشغول زيارت عاشورا شدم و همه اش را حتى لعن و سلام و دعاى علقمه را از حفظ خواندم .
بار سوم آمد و فرمود: نرفتى و هستى ؟
گفتم : آرى نرفتم هستم تا صبح .
فرمود: من هم اكنون تو را به قافله مى رسانم . سپس رفت و بر الاغى سوار شد و بيل خود را به دوش گرفت و آمد.
فرمود: رديف من بر الاغ سوار شو. من هم پشت سر او سوار شدم و افسار اسبم را كشيدم ، اسب اطاعت نكرد.
فرمود: جلو اسب را به من بده . عنان اسب را به دست راست گرفت و راه افتاد. اسب در نهايت تمكين پيروى كرد.
سپس دست مباركش را بر زانوى من گذاشت و فرمود: شما چرا نافله نمى خوانيد؟
نافله ، نافله ، نافله ، سه بار تكرار كرد.
آنگاه فرمود: شما چرا عاشورا نمى خوانيد؟
عاشورا، عاشورا، عاشورا.
سپس فرمود: شما چرا جامعه نمى خوانيد؟
جامعه ، جامعه ، جامعه .
دقت كردم ديدم در وقت پيمودن راه به نحو دايره راه طى مى كرد يك مرتبه برگشت و فرمود: اينها رفقاى شمايند كه كنار نهر آبى فرود آمده و براى نماز صبح وضو مى گيرند.
پس من از الاغ پياده شدم و خواستم سوار اسبم شوم نتوانستم آن آقا پياده شد و بيل را در برف فرو كرد و به من كمك كرد تا سوار شدم و سر اسب را به طرف رفقايم بر گردانيد من در اين هنگام با خود گفتم اين شخص كى بود كه به زبان فارسى حرف مى زد و حال آنكه زبانى جز تركى و مذهبى جز عيسوى در آن نواحى نبود و چگونه با اين سرعت مرا به قافله رساند؟
برگشتم پشت سر خود را ن
گاه كردم ديدم كسى نيست .(5)

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1390;ساعت 14:30;  توسط سائل;  | 


موسی (علیه السلام)گفت:

خداوندا! مى‏خواهم به تو نزدیک شوم، فرمود: قرب من از آن کسى است که شب قدر بیدار شود،

گفت: خداوندا! رحمتت را مى‏خواهم، فرمود: رحمتم از آن کسى است که در شب قدر به مسکینان رحمت کند.

گفت: خداوندا! جواز گذشتن از صراط را از تو مى‏خواهم فرمود: آن، از آن کسى است که در شب قدر صدقه‏اى بدهد.

گفت‏: خداوندا! از درختان بهشت و از میوه‏هایش مى‏خواهم، فرمود: آنها از آن کسى است که در شب قدر تسبیحش را انجام دهد.

گفت: خداوندا! رهایى از جهنم را مى‏خواهم، فرمود: آن، از آن کسى است که در شب قدر استغفار کند.

گفت‏: خداوندا خشنودى تو را مى‏خواهم، فرمود: خشنودى من از آن کسى است که در شب قدر دو رکعت نماز بگذارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مرداد 1390;ساعت 15:32;  توسط سائل;  | 

ميلاد با سعادت امام محمد باقر(ع) و اغاز ايام رجب (ماه

خدا) بر همه امت اسلام تبريك باد

‌بهترين چيزي را که دوست داريد درباره شما بگويند ، درباره مردم بگوييد. (1)

امام محمد باقر ـ عليه‌السلام ـ پنج نکته را سفارش فرموده اند:
اگر مورد ستم واقع شدي ستم مکن.
اگر به تو خيانت کردند خيانت مکن.
اگر تکذيبت کردند خشمگين مشو.
اگر مدحت کنند شاد مشو.

اگر نکوهشت کنند بي تابي مکن.(2)


1- بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 65، ص 152.
2- بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص 167

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم خرداد 1390;ساعت 13:22;  توسط سائل;  | 


طرح شبهه:

منازل مسكونى مردم مدينه و مکه در صدر اسلام به شكل ساختمان‌ها و منازل مسكونى دوران ما نبوده است كه افزون بر ديوارهاى نسبتا بلند داراى بخش ورودى با درهاى محكم وقفل‌هاى متنوع باشد؛ بلكه براى پوشاندن و محفوظ نگه داشتن درون منزل از ديد اغيار، تنها از پرده، حصير و... استفاده مى‌کردند. در روايتى علي رضى الله عنه تصريح مى‌كند كه خانه‌هاى ما اهل بيت در نداشته است. وَنَحْنُ أَهْلُ بَيْتِ مُحَمَّدٍ (ص) لا سُقُوفَ لِبُيُوتِنَا وَ لا أَبْوَابَ وَ لا سُتُورَ؛ خانه‌هاى ما اهل بيت، نه سقف دارد و نه در. اين روايت را بسيارى از كتاب‌هاى شيعه نقل كرده‌اند از جمله:

الخصال، شيخ الصدوق، ص 364 _ 382 و شرح الأخبار، قاضي النعمان المغربي، ج 1 ص 345 – 362 و الاختصاص، شيخ المفيد، ص 163 180 و بحار الأنوار، علامة المجلسي، ج 38 ص 167 و 186 و....

بنابراين، چگونه ممكن است كه فاطمه زهرا سلام الله عليها بين در و ديوار قرار گرفته باشد؟ و يا چگونه ممكن است كه اين در آتش گرفته باشد؟

نقد و بررسي:

يكى از شبهاتى كه اخيراً برخى از وهابي‌ها آن را با مانور فراوان و سر وصداى زياد مطرح كرده‌اند همين شبهه است.

اما با بررسى روايات موجود در كتاب‌هاى شيعه و سنى اين نتيجه به دست مى‌آيد، كه در زمان رسول خدا صلى الله عليه وآله خانه‌هاى مدينه داراى درهاى چوبى بوده است. موارد بسيارى مى‌توان به عنوان شاهد نقل كرد كه ما به چند نمونه اشاره مى‌كنيم. شما خواننده محترم براى اطلاع بيشتر به كتاب مأساة الزهراء عليها السلام، و خلفيات مأساة الزهراء، نوشته سيد جعفر مرتضى مراجعه فرماييد.

ما ابتدا پاسخ علامه سيد جعفر مرتضى را در پاسخ اين شبهه نقل و سپس به پاسخ تفصيلى آن خواهيم پرداخت:

پاسخ در ادامه مطلب

ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390;ساعت 13:4;  توسط سائل;  | 


فرمایشات آیة الله بهجت (ره):

بايد اعتقاد داشته باشيم كه عنايت و امداد حضرت غائب ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ در وقايع و حوادث و گرفتارى ها نسبت به شيعيان شامل است، و آن حضرت امام مُفْتَرَضُ الطّاعة و حَىّ است و قطعا ظهور خواهد نمود و او «عينُ اللّه  النّاظرةُ» (1 ) و بر احوال ما مطّلع است.
ما كسانى را ديده ايم كه گويى در گشايش و گرفتارى ها با آن حضرت مخابره و تلگراف داشتند، هر چه مى گفتند و يا از آن حضرت مى خواستند، همان مى شد!

شخصى پياده و خسته در بيابان بود، سه مرتبه گفت: يا امام زمان، يك مالى ( 2) بفرست. فورا چرخ و ارّابه اى پيدا شد و او را سوار نمود و به مقصد رساند!
آن حضرت خيلى به ما نزديك است ولى ما او را نمى بينيم و دور مى پنداريم.

 

 

1.  بحارالانوار، ج 26، ص 95، 240؛ ج 41، ص 357؛ توحيد صدوق، ص 167؛ معانى الاخبار، ص 16.
2. مركب سوارى، وسيله ى نقليّه ى آن روز

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390;ساعت 12:19;  توسط سائل;  | 

موضوع ظهور امام مهدي(عج) اولين و اصلي‌ترين و به عبارت دقيق‌تر تنها مسأله مهم فرا روي جامعه انساني و به ويژه مسلمانان و بالاخص شيعيان است. امري كه حيات انساني مردم به آن وابسته است. اميد و آرزوي آينده‌اي روشن با آمدن او، انسان‌ها را زنده نگه داشته – دورانی كه هر انسانی خواهان درك آن است و اصلی ترین آرزویش حضور در آن دوران نورانی می باشد- و با فرهنگ انتظار است كه زندگي معنا پيدا كرده است. موضوع مهدويت و فرهنگ انتظار كه در كلمات پيشوايان دين از آن سخن به ميان آمده است مجموعه‌اي كامل از باورها و رفتارهاي لازم براي يك حركت صحيح به سمت مقصد نهايي كه همان آمادگي براي ظهور است را در درون خود دارد تا هر كس كه خواهان آمدن اوست بتواند به درستي و بر اساس رضايت ولي خدا در مسير آمادگي براي تحقق ظهور گام بردارد.
اما هر از چند گاه، موجي انحرافي فضاي فكري و رفتاري مشتاقان امام زمان(عج) را دچار تشويش كرده و با ايجاد برخي انتظارات و توقعات كاذب، آسيب جدي به حركت مردم در مسير آمادگي فكري و روحي براي ظهور وارد مي‌كند. تهيه و توزيع سي‌دي‌هایی كه دربردارنده تطبيق بعضی علایم بر برخی شخصیت ها است از آن نمونه است. و بر اهل علم و نظر لازم است با موضع‌گيري درست و تبيين مباحث، اين فضاي مسموم را از بين برده و آرامش فكري و رفتاري را به مردم بازگردانند.
اين نوشته حاصل نظر جمعي از پژوهشگران عرصه مهدويت در مركز تخصصي مهدويت حوزه علميه قم مي‌باشد كه به صورت خلاصه ارائه مي‌شود، و از دو بخش تشكيل شده است.
الف. تأملي گذرا به محتواي اين فيلم مستند
در اين فيلم به گونه‌اي القا شده است كه گويا محتواي آن بر اساس نظر كارشناسان و محققين متعدد عرصه مهدويت است و از پشتوانه روايي فراوان و احاديث صحيح برخوردار است.
لازم است اشاره شود كه مستندات اصلي اين فيلم، كتب و روايات ذيل است:
ـ الزام الناصب: اين كتاب آيت‌الله حائري (متوفي 1333) نوشته شده است از منابع معتبر و اصلي روايات مهدويت شمرده نمي‌شود. رواياتي در آن وجود دارد كه در كتب معتبر گذشته نبوده است. البته ما نويسنده آن را محترم دانسته و با حسن ظن مي‌گوييم احتمالاً ايشان در صدد جمع مطالبي در مورد امام مهدي(عج) بودند و متناسب با شرايط زمان خود مي‌خواسته‌اند آنچه را در اختيار دارند مكتوب كنند تا اهل فن در مورد آن‌ها تأمل كنند.
ـ عصر ظهور: اين كتاب كه حالت تحليلي دارد توسط حجت الاسلام كوراني از نويسندگان در عرصه مهدويت نگاشته شده است. خود ايشان در بخش‌هاي متعددي از كتاب تصريح به ضعف برخی روايات از حيث سند و متن دارند و در موارد متعددي با كلمه «والله العالم» خواسته‌اند بگويند اين مطلب فقط يك فرضيه است.
ایشان در مقدمه كتاب خود می گوید: البته من به ذكر یك یا دو منبع برای روایت اكتفا نموده ام، زیرا هدف كتاب، تنها ارائه سیمای كلی از زمان ظهور و قیام حضرت مهدی(عج) است، نه بررسی منابع روایات و صحت آنها.
ـ خطبة البيان: هیچ یك از بزرگان شیعه آن را نقل نكردهاند. اولین كسی كه این خطبه را نقل كرده، رجب بُرسی است كه علاوه بر متاخر بودن (متوفی قرن نهم) متهم به غلو است. صاحب كتاب الزام الناصب شیخ علی یزدی حائری (متوفی 1333 ق) دومین فردي است كه اين خطبه را نقل مي نمايد. علما و محققين متعددي كه اين حديث را مورد بررسي قرار داده‌اند آن را از حيث سند ضعيف و بي اعتبار مي‌دانند.  فقط محتواي ابتداي روايت را كه در مورد شخصيت امام علي(ع) است با توجه به عقل و ساير روايات معتبر، صحيح مي دانند. هر چند اينان نيز نمي‌گويند اين حرف‌ها مستند به امام علي(ع) است.
نكته جالب اینكه در این خطبه حدود صد نشانه ذكر شده كه تهیه كنندگان این سی دی تنها پنج عدد از آن در اینجا ذكر شده است. در حالي برای آنكه بر اساس این روایت بخواهیم دوران حاضر را دوران نزدیك به ظهور بدانیم لازم است تعداد زیادی از ویژگی هایی كه در روایت آمده تحقق یافته باشد.
* مطلب مهم دیگری كه در اين فيلم، باید مورد توجه قرار داد، انتخاب گزینشی نشانه ها است كه در مورد این روایت و روایات دیگر دیده می شود؛ یعنی فقط آنچه مطابق نظرشان بوده آورده اند و موارد نقض را نیاورده اند مثلا چهار جمله قبل از فتح عراق، به تخریب خراسان اشاره شده است ولی نه ذكری از آن شده و نه توضیحی ارائه شده است. و ما در ادامه بحث به موارد دیگری اشاره می كنیم.
بسیاری از مطالب اين فيلم مستند، بر اساس روايات ضعيف و يا اصلاً بدون پشتوانه روايي است. يعني بخشي از مطالب، مستند به روايات ضعيف است و بخشي نيز اصلاً مستند روايي ندارد و هيچ حديثي حتي حديث ضعيف و غير معتبر نيز به آن اشاره نكرده است.
اكنون مناسب است در مورد شخصيت‌هايي كه در روايات از آنان ياد شده به صورت گذرا نكاتي را مطرح كنيم.
1. شعيب بن صالح
با مسامحه مي‌توان گفت كه در كتب شيعه، در هفت روايت اين نام آمده و از فردي به نام شعيب ياد شده است.
این روایات به پنج مطلب اشاره دارد. به متن روایات دقت كنید: 1- «ثم يخرج المهدي علي لوائه شعيب بن صالح» ؛ 2- «ثم يكون خروج شعيب بن صالح من سمرقند» ؛ 3- «قبل هذا الامر السفياني و اليماني و المرواني و شعيب بن صالح» ؛ 4- «اميرهم رجل من بني تميم يقال له شعيب بن صالح» ؛ 5- «و شعيب بن صالح علي مقدمته... مطابق اين روايت جبرئيل در سمت راست وميكائيل در سمت چپ و شعيب بن صالح پيشاپيش سپاه حضرت خواهند بود» .
اولاً سند همه اين روايت‌ها ضعيف است و دو روايت نيز اصلا به امام معصوم نمي‌رسد. ثانياً هيچ ارتباطي بين شعيب با خراساني نيست. در يك روايت فقط آمده كه قبل از اين امر (قيام) چند نفر هستند: سفياني، يماني، مرواني، شعيب بن صالح. در يك روايت خروج او از سمرقند و قبل از خروج سفياني است و در روايتي خروج امام و حضور شعيب در مقدمه لشگر ايشان است و در يك روايت حضور او در عراق قبل از قيام امام مطرح شده و اينكه در عراق به امام ملحق مي‌شود.
* به علاوه با كدام قرینه معلوم شده است كه منظور روایت، معنای لغوی «شعیب» شعب بوده و معنای «مردمی» منظور است. آیا چون نمی‌دانیم چه كسانی از قبیله بنیتمیم هستند پس منظور از بنی تمیم، جامعه اسلامی و یا محرومان گمنام است؟ آیا به دلیل آن كه نشانههای گفته شده در روایات قابل انطباق بر فرد خاصی نیست باید نشانهها را تأویل كرد و آنها را بر قامت افراد ساز نمود؟
2. يماني
علامت يماني از علايم حتمي بوده و حديث صحيح دارد. از احاديث مربوط به يماني دو نكته قابل پذیرش است: 1ـ اصل قيام و خروج او در برابر سفياني 2ـ بر حق و هدايت بودن او.
در هيچ روايتي، از تعدد يماني سخني مطرح نشده است و از روايات نیز چنين مطلبي قابل استفاده نيست.
همچنین در روايات ما اسمي از نصر براي او نيامده است. در روايتي از اهل سنت نام «نصر» آمده آن هم به صورت لقب، يعني به او نصر مي‌گويند زيرا نصر خدا براي اوست و در همين روايت اشاره شده نام او سعيد است. ابن عساكر از پیامبر نقل كرده است: «صاحب الاعماق الذی یهز من الله العدو علی یدیه نصر فقال انما سمی نصر لنصر الله إیّاه فأما إسمه فسعید.»
3. عبدالله
كه به پادشان عربستان تطبيق داده شده است. اين مطلب فقط در يك روايت منقول از امام صادق(ع) است كه مبهم است. ابوبصیر از امام صادق(ع) چنین روایت كرده است: «مَنْ يَضْمَنْ لِي مَوْتَ عَبْدِ اللَّهِ أَضْمَنْ لَهُ الْقَائِمَ ثُمَّ قَالَ إِذَا مَاتَ عَبْدُ اللَّهِ لَمْ يَجْتَمِعِ النَّاسُ بَعْدَهُ عَلَى أَحَدٍ وَ لَمْ يَتَنَاهَ هَذَا الْأَمْرُ دُونَ صَاحِبِكُمْ إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَ يَذْهَبُ مُلْكُ سِنِينَ وَ يَصِيرُ مُلْكَ الشُّهُورِ وَ الْأَيَّامِ فَقُلْتُ يَطُولُ ذَلِكَ قَالَ كَلا.»  منظور از عبدالله كيست؟
آخرین خلیفه عباسی نامش عبدالله بن منصور ملقّب به مستعصم بالله بود. عده¬ای گمان داشتند مراد از مرگ عبدالله در روایات فوق همان خلیفه عباسی بود كه با مرگ وی در سال656 سلسله خلفای عباسی نیز پایان یافت. آیا واقعاً مراد از عبدالله همو بود؟ اگر فرض كنیم منظور حاكم حجار باشد، به چه دلیل مراد این فرد (ملك عبدالله كنوني) باشد؟ اینكه در صد سال اخیر پادشاهی به نام عبدالله در این كشور نبوده است دیگر چگونه ملاك و معیاری است؟
4. روح الله
آنچه در اين فيلم مطرح شده است مستند به يك روايت است. با مراجعه به روايت روشن مي‌شود كه كلام پيامبر در وصف شيعيان امام علي(ع) است. حضرت ابتدا اشاره دارند آنان بر منابري از نور هستند و صورتشان نوراني و لباسشان از نور است. عبارت چنین است: «إِنَّ عَنْ يَمِينِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْ عَنْ يَمِينِ الْعَرْشِ قَوْماً مِنَّا عَلَى مَنَابِرَ مِنْ نُورٍ وُجُوهُهُمْ مِنْ نُورٍ وَ ثِيَابُهُمْ مِنْ نُورٍ تَغْشَى وُجُوهُهُمْ أَبْصَارَ النَّاظِرِينَ دُونَهُم» ‏بعد مي‌فرمايد: «هُمْ قَوْمٌ تَحَابُّوا بِرَوْحِ اللَّهِ عَلَى غَيْرِ أَنْسَابٍ وَ لَا أَمْوَالٍ أُولَئِكَ شِيعَتُكَ وَ أَنْتَ إِمَامُهُمْ يَا عَلِي.»  مرحوم مجلسي در ذيل حديث مي‌گويد: رَوْح الله يعني به رحمت خدا و اينكه حبّ آنان نسبت به يكديگر به خاطر خدا است نه به خاطر مال و نَسَب و ساير امور دنيوي.
برای درك بیشتر مطلب می توان به روایت مشابه نیز مراجعه كرد. مرحوم كلینی در جلد دوم كافی بابی را گشوده اند به نام «بَابُ الْحُبِّ فِي اللَّهِ وَ الْبُغْضِ فِي اللَّه» و روایات متعددی را ذكر كرده¬اند. به عنوان نمونه از امام صادق(ع) نقل می كند: «إِنَّ الْمُتَحَابِّينَ فِي اللَّهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى مَنَابِرَ مِنْ نُورٍ قَدْ أَضَاءَ نُورُ وُجُوهِهِمْ وَ نُورُ أَجْسَادِهِمْ وَ نُورُ مَنَابِرِهِمْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَتَّى يُعْرَفُوا بِهِ فَيُقَالُ هَؤُلَاءِ الْمُتَحَابُّونَ فِي اللَّه.» ‏ «كسانى كه براى خدا با يك ديگر دوستى مي‌كنند، روز قيامت بر منبرهاى نور مي‌باشند، نور چهره و نور تن و نور منبرهايشان همه چيز را روشن كند، به درجه‏اى كه به آن معرفى شوند، و گفته شود: دوستي ايشان براي خداست»
5. خراساني
در تعدادي از روايات اشاره به خراساني و خروج او شده است. با توجه به روايات، خروج اين فرد قابل پذيرش است؛ یعنی امكان دارد فردی معروف به خراسانی در آخرالزمان خروج كند. اما اولاً خروج او از علايم حتمي نيست. ثانياً مدح ویژه اي از او نشده است؛ يعني در روايات نيامده است كه او انساني با صفات برجسته مانند عالم و فرزانه و... هست كه به خاطر امام زمان(عج) و امر ايشان قيام مي‌كند و براي زمينه‌سازي ظهور حركت مي‌كند. بله مي‌توان مدح كلي نسبت به او و حركتش را فهيمد زيرا به امام ملحق مي‌شود.
البته بايد توجه داشت رواياتي كه در مورد جزئيات امر خراساني صحبت كرده‌اند ضعيف هستند؛ و تهیه كنندگان اینگونه فیلم های مستند نیز مطالب را گزینشی استفاده كرده اند.
* معروف ترین نشانه ای كه برای خراسانی مطرح است وجود خال –نه خلل- در دستان اوست. روایتی كه به آن استناد شده است این است: حَدَّثَنَا سَعِيدٌ أَبُو عُثْمَانَ، عَنْ جَابِرٍ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ، قَالَ: «يَخْرُجُ شَابٌّ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ بِكَفِّهِ الْيُمْنَى خَالٌ مِنْ خُرَاسَانَ بِرَايَاتٍ سُودٍ بَيْنَ يَدَيْهِ شُعَيْبُ بْنُ صَالِحٍ، يُقَاتِلُ أَصْحَابَ السُّفْيَانِيِّ فَيَهْزِمُهُمْ»
و در همین كتاب روایت دیگری ذكر شده كه این خال در دست چپ اوست. به این روایت دقت كنید:
حَدَّثَنَا الْوَلِيدُ، وَرِشْدِينُ، عَنِ ابْنِ لَهِيعَةَ، عَنْ أَبِي قَبِيلٍ، عَنْ أَبِي رُومَانَ، عَنْ عَلِيٍّ، رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: «يَلْتَقِي السُّفْيَانِيُّ وَ الرَّايَاتُ السُّودُ، فِيهِمْ شَابٌّ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ، فِي كَفِّهِ الْيُسْرَى خَالٌ، وَ عَلَى مُقَدِّمَتِهِ رَجُلٌ مِنْ بَنِي تَمِيمٍ يُقَالُ لَهُ شُعَيْبُ بْنُ صَالِحٍ بِبَابِ إِصْطَخْرَ، فَتَكُونُ بَيْنَهُمْ مَلْحَمَةٌ عَظِيمَةٌ، فَتَظْهَرُ الرَّايَاتُ السُّودُ، وَ تَهْرُبُ خَيْلُ السُّفْيَانِيِّ، فَعِنْدَ ذَلِكَ يَتَمَنَّى النَّاسُ الْمَهْدِيَّ وَ يَطْلُبُونَهُ»  هرچند كه این كتاب (فتن) نه تنها نزد شیعه اعتباری ندارد بلكه نزد عامه نیز قابل قبول نیست.
* با توجه به معنای لغوی شابّ (كه به فرد حدوداً سی تا چهل سال گفته شده)، اطلاق آن به افراد بالای چهل سال غلط است. از این روی به چه توجیهی می‌توان مقام معظم رهبری را شابّ نامید؟ آیا پیاده روی میتواند ملاك اطلاق جوان باشد؟
* در روایات مربوط به سید حسنی، روایت قابل قبولی كه می توان به آن استناد كرد روایتی است كه مرحوم كلینی در كافی آورده است و در آن حدیث، حركت او در حجاز مطرح شده است و قبل از ظهور كشته می شود، و ارتباطی با خراسانی ندارد. از امام صادق(ع) نقل شده است: «...وَ يَسْتَأْذِنَ اللَّهَ فِي ظُهُورِهِ فَيَطَّلِعُ عَلَى ذَلِكَ بَعْضُ مَوَالِيهِ فَيَأْتِي الْحَسَنِيَّ فَيُخْبِرُهُ الْخَبَرَ فَيَبْتَدِرُ الْحَسَنِيُّ إِلَى الْخُرُوجِ فَيَثِبُ عَلَيْهِ أَهْلُ مَكَّةَ فَيَقْتُلُونَهُ...»  در سایر روایات نیز ارتباطی دیده نمی شود.
در روایت غیر معتبر دیگری مطلب دیگری مطرح شده كه قابل تأمل است. از امام علی(ع) نقل شده است: «يَخْرُجُ الْحَسَنِيُّ صَاحِبُ طَبَرِسْتَانَ مَعَ جَمٍّ كَثِيرٍ مِنْ خَيْلِهِ وَ رَجِلِهِ حَتَّى يَأْتِيَ نَيْسَابُورَ فَيَفْتَحُهَا وَ يَقْسِمُ أَبْوَابَهَا ثُمَّ يَأْتِي أَصْبَهَانَ ثُمَّ إِلَى قُمَّ فَيَقَعُ بَيْنَهُ وَ بَيْنِ أَهْلِ قُمَّ وَقْعَةٌ عَظِيمَةٌ يُقْتَلُ فِيهَا خَلْقٌ كَثِيرٌ فَيَنْهَزِمُ أَهْلُ قُمَّ فَيَنْهَبُ الْحَسَنِيُّ أَمْوَالَهُمْ وَ يَسْبِي ذَرَارِيَّهُمْ وَ نِسَاءَهُمْ وَ يُخَرِّبُ دُورَهُمْ فَيَفْزَعُ أَهْلُ قُمَّ إِلَى جَبَلٍ يُقَالُ لَهَا وراردهار فَيُقِيمُ الْحَسَنِيُّ بِبَلَدِهِمْ أَرْبَعِينَ يَوْماً وَ يَقْتُلُ مِنْهُمْ عِشْرِينَ رَجُلًا وَ يَصْلِبُ مِنْهُمْ رَجُلَيْنِ ثُمَّ يَرْحَلُ عَنْهُم‏.»  «حسنى سردار طبرستان با جمعى بسيار از سواره و پياده‏اش خروج كند تا به نيشابور آيد و آن را بگشايد و درهايش پخش كند و سپس به اصفهان آيد و سپس به قم، و ميان او و مردم قم نبردى سخت رخ دهد كه در آن مردمى بسيار كشته شوند و اهل قم شكست خورند و حسنى اموالشان را چپاول كند و زنانشان و فرزندانشان را اسير كند و خانه‏هاشان را ويران سازد، و مردم قم بكوهى به نام «وردآهار» پناه برند و حسنى 40 روز در شهرشان بماند، و از آنها 20 مرد بكشد و دو مرد به دار زند و از آنها بكوچد» این روایت را چگونه می¬توان توجیه كرد؟ و آیا می توان به خراسانی ارتباط داد؟
* اما استغاثه حسنی؛ ابتدا روایت را ملاحظه كنید: «ثُمَّ يَخْرُجُ الْحَسَنِيُّ الْفَتَى الْصَبِيحُ الَّذِي نَحْوَ الدَّيْلَمِ يَصِيحُ بِصَوْتٍ لَهُ فَصِيحٍ يَا آلَ أَحْمَدَ أَجِيبُوا الْمَلْهُوفَ وَ الْمُنَادِيَ مِنْ حَوْلِ الضَّرِيحِ فَتُجِيبُهُ كُنُوزُ اللَّهِ بِالطَّالَقَانِ كُنُوزٌ وَ أَيُّ كُنُوزٍ لَيْسَتْ مِنْ فِضَّةٍ وَ لَا ذَهَبٍ بَلْ هِيَ رِجَالٌ كَزُبَرِ الْحَدِيد»  «آنگاه سيد حسنى آن جوان زيبا از طرف سرزمين ديلم خروج كرده و با صداى رسا صدا مي زند: اى آل احمد! دعوت آن كس را كه از غيبتش متأسف بوديد و ندا می¬كند از ناحيه ضريح اجابت كنید؛ پس گنج هاى خدا از طالقان او را می¬پذیرند، آن ها گنج¬هائى هستند اما چه گنجى كه نه طلا و نه نقره است بلكه مردانى هستند كه ايمانى فولادين دارند» علاوه بر ضعیف بودن سند روایت، دعوت حسنی از كیست؟ آیا امام زمان(عج) را می¬خواند یا مردم را دعوت به امام می¬كند؟ به علاوه در روایت به منطقه دیلم اشاره شده است.
* نكته قابل توجه اينكه در روايات (بنابر پذيرش سند) پرچم يماني داراي بهترين و كامل‌ترين هدايت مطرح شده است و تهيه‌كنندگان اين مستند نيز به آن اشاره دارند. آيا اينان مي‌خواهند فعاليت جناب حجت الاسلام و المسلمین سيد حسن نصرالله و حركت و حرف‌هاي او را هدايت كننده‌تر از رهبر معظم انقلاب معرفي كنند؟ در حالي كه آقاي سيد حسن نصرالله خود را سرباز رهبر مي‌داند و ما به روشني شاهديم كه مقام معظم رهبري بهترين فرد در امر مديريت و هدايت جامعه انساني است. و يا مي‌گويند حسين الحوثي از رهبران جهادي يمن برتر از رهبر است؟ آيا واقعاً تهيه كنندگان اين فيلم به دنبال معرفي شخص خاصي به هر قيمتي نيستند؟
6. سفياني
با تأمل در روايات سفياني مي‌توان پذيرفت كه ائمه علیهم السلام از خروج فردي به نام سفياني نام برده‌اند. اما روایاتی كه به جزئيات حركت او اشاره دارند ضعيف و بي‌اعتبار است. به علاوه آنكه در مواردی ابهام آمیز است و نمي‌توان بر اساس آن ادعايي كرد. و تطبيق آن بر فرد خاص به شكلي كه در فيلم آمده ـ با اين پشتوانه ضعيف ـ واقعاً محل تأمل است. كدامیك از محققان عرصه مهدویت بعد از تحقیقات فراوان و بررسی شخصیت¬ها به نتیجه¬ای عجیب رسیدند و آن را به یك عنصر مزدور تطبیق دادند؟
آیا دیدگاه یك خانم محقق آمریكایی در مورد شجره نامه پادشاه اردن حرف اول و آخر است؟ و منظور از محققان، ایشان است؟ اینكه اجداد ملك عبدالله از مكه به اردن آمده اند چه مطلبی را می خواهد ثابت كند؟ آیا این گونه می خواهند أموی بودن او را ثابت كنند؟ مگر فقط طایفه أموی و فرزندان ابوسفیان در مكه زندگی می كردند؟ در حالی كه تاریخ شاهد حضور اقوام متعددی در مكه از دیر زمان بوده است و بنی هاشم از طوایف مهم در مكه بوده و از موقعیت اجتماعی بالایی برخوردار بودند. همچنین در تاریخ آمده است كه تا سالیان طولانی سادات حسنی حاكم و شریف مكه بودند و اگر اجداد ملك عبدالله از مكه و از شریفان آن بوده است، اینكه از طایفه بنی هاشم باشد قابل قبول تر است.
در تطبیق نشانه¬ها نیز برخی از آن ها اخذ شده و برخی دیگر را رها كردند. ابتدا در مورد خصوصیات ظاهری سفیانی به رنگ چهره سرخ و چشمان زاغ و موهای زرد اشاره می¬كنند و بعد در تطبیق آن به ملك عبدالله به علت عدم تطابق ویژگی سوم با او، آن را رها می كنند. همچنین اینكه رنگ سرخ علامت بنی امیه بوده است پشتوانه و دلیل تاریخی ندارد.
7. تشابه با شهدای كربلا
شهدای كربلا افرادی شجاع و وارسته بودند كه جان خود را نثار دین و امام خود كردند. آنان به مقام قرب رسیده و «عند ربهم یرزقون» هستند. آنان نمونه كامل و اسوه روشن جانبازی در راه حق هستند. و آرزوی همه ما نایل شدن به این مقام است و دعای ما چنین است «لیتنی كنت معكم فأفوز فوزا عظیما»
اما آیا این ویژگی ها باعث می شود بگوییم یاران امام مهدی(عج) مانند یاران امام حسین(ع) در كربلا هستند؟ و به گونه ای القا شود كه گویا در روایات به این تشابه اشاره شده است، در حالی كه حدیثی در این زمینه نقل نشده است. هرچند یاران اهل بیت علیهم السلام در صفاتی مشترك هستند ولی آیا نباید نوع حركت و محدوده قیام این دو امام بزرگوار را در نظر گرفت؟ و آیا تفاوت در شكل و وسعت (نه محتوا، كه هر دو قیام الهی بود) این قیام¬ها، تعداد و ویژگی های یاران را مختلف نمی كند؟
سخن آخر
در آخر، دوباره يادآوري مي‌نمائيم كه بر ما لازم است با توجه به كلام علما و اطاعت از ولي فقيه، در مسير زمينه‌سازي ظهور با پالايش دروني خود و تطهير نفس و تلاش براي ايجاد آمادگي عمومي تحت سرپرستي و هدايت ولي فقيه و علماي بزرگوار گام برداریم.

والسلام علی من اتبع الهدی
جمعی از محققین مركز تخصصی مهدویت
حوزه علميه قم
ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم فروردین 1390;ساعت 9:37;  توسط سائل;  | 

باسلام و تبريك پيشاپيش خدمت همه امت مسلمان !

لازم است پيش از ورود به  تعطيلات و ايام بازديد چند نكته راقابل توجه خود قرار داده و آنها را عملي (براي خود و ديگران) كرده و تعطيلات شيرين تر از پيش را تجربه كنيد و به تجربه برسانيد

1- به يادآوردن ايام عيد دردوران كودكي :

با بخاطرآوردن خاطرات شيرين از بهترين دوران زندگي باعث مي شود كه تلاش بيشتري براي تداعي آن دوران كرده و بازديد از آنان كه دوراني است فراموش گشته اند بعمل آيد وهمين صلح رحم و يادآوري آن خاطرات شيرين كودكي و گذشته مسلما" خاطرات شيريني را براي شما به ارمغان خواهد آورد .

***نكته قابل توجه ديگر در اين است كه : اگر كدورتي (خداي ناكرده) بين شما و نزديكانتان ايجاد گرديده ، بخاطر آوردن آن خاطرات شيرين گذشته و يادآوري آن به طرف مقابل مي تواند زمينه ء خوبي براي فراموشي عامل كدورت و شروعي سبز و دوباره بين شما و نزديكان و آشنايان شود .

2-احساس توقع بجا:

اين را در رفت وآمد و ارتباط با ديگران بخاطر داشته باشيد كه هرچقدر توقع كمتري از اطرافيان داشته باشيد اندك احترام و توجه به شما موجب مي شود كه حس دوست داشتن اطرافيان به خودرا بيشتر درك كنيد و مسلما" روح شاداب تري نيز خواهيد داشت ولي اگر توقعات زيادداشته باشيد موجب مي گردد تا هميشه احترام ها و رفتار شايسته اطرافيان را كم ببينيد و همين ؛زمينه كدورت را بوجود مي آورد وبجاي آن بهتراست از خودتان براي احسان به ديگران متوقع بوده و تلاش كنيد تا جوابش راببينيد.

3- جلوگيري از نگاه هاي حرام:

 نگاه حرام تنها مختصربه نگاه نامحرمان به يكديگر نيست بلكه دامنه گسترده تري دارد .همانطور كه در قرآن سوره نورآيات 30 و 31 نيز اشاره گرديده "قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم... و قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن"كنترل نگاه براي هردو زن و مرد بيان گرديده و كلمه يغضوا و يغضضن از ريشه غض و به معناي بريدن و كوتاه كردن مي باشد . و موجب گستردگي معناي آيه شده كه چشمان خود را ازدنيا كوتاه كنيد و ببريد . يعني اينكه به همه جيز دنيا دقت زياد و نگاه نكنيد . وهمان طور كه در احاديث نيز بيان گرديده : نگاه حرام باعث حسرت طولاني مي گردد.

يك مثال براي نمونه : نگاه به دارايي ها و رفاه هاي عموم درزندگي اطرافيان و دقت به فقدان اين امكانات درزندگي خود كه باعث تلخ شدن ايام تعطيلات در زندگي شما خواهد شد.

به اين نكته توجه كنيد كه هميشه زندگي شما داراي سطحي متوسط است و هميشه دست بالاي دست زياد است . شما هيچ گاه نمي توانيد ثروتمندترين عالم يا فقير ترين فرد عالم باشيد و اگر با ديدي وسيع و باز به زندگي خود نگاه كنيد متوجه خواهيد شد كه زندگي شما جنبه هاي ايده آل زيادي را داردو اين شعررانيز به خاطر داشته باشيدكه:

آن مُلك وكاخ سليمان كه بادها به تسخير او بود/ واين خاك سليمان كه خاك او به دست بادهاست

دنيا حتي براي مؤمن ترين انسان عالم نيز پايدارنبود .پس زيبايي لذت در چيزهاي ديگر است

4- دروي از تجمل گرايي:

بياييد با ساده برگزاركردن مهماني ها ،‌ صميميت را بين خود افزايش دهيد زيرا كه با افزايش تجملات در مهماني ها موجب گرديده كه مهمان احساس راحتي نكند و بيش تر احساس غريبي كند و شما نيز پس از زحمات زياد و خستگي زياد تعطيلات را بر خود تلخ خواهيد كرد مخصوصا زمانيكه سردي و غريبي را بامهمانان تجربه مي كنيدو اين تجمل گرايي هاي امروزي در مهماني ها كه حاصل از غرب زدگي است باعث دوري از فرهنگ اصيل ايراني كه موج خون گرمي است ؛مي شود.

بخاطر داشته باشيد باساده برگزار كردن مهماني است كه صميميت و راحتي و خونگرمي وارد لحظاتتان مي گردد                                           

5- باديگران صميمانه برخورد كنيد:

غرور وتكبر و خودپسندي عنصري بسيار ناپسند ومضموم است كه دراسلام نيز از آن نهي شده است . تا آنجا كه حتي سلام كردن به انسان مغرور رانيز جايز نشمرده زيرا كه اين سلام كردن باعث ترغيب خودپسندي طرف مقابل مي گردد. و البته اين صفت مي تواند زمينه بسياري از كدورت ها را منجر گردد.

6- پرهيز از موسيقي غنا:

برطبق  تحقيقات انجام گرفته ، هر يك ساعت موسيقي غنا 17 ساعت افسردگي و ناراحتي را براي انسان بوجود مي آورد و اين گونه موسيقي ها برخلاف خلقت فطري انسان مي باشد و انجام آن موجب تلخي هاي طولاني مدت پس از تفريح كوتاه مدت مي گردد.


***بابرپايي نماز اول وقت نشاط معنوي را وارد لحظات بهري خويش گردانيد .

برگرفته از راديو معارف

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اسفند 1389;ساعت 20:19;  توسط سائل;  | 

امیر المومنین علیه السلام : فرزندم درستی چیست ؟

حسن بن علی علیه السلام: پدر, درستی, از میان برداشتن بدی ها به وسیله ی نیكی هاست .

-   شرف چیست ؟

نیكی كردن به خویشاوندان و تحمل بدی ایشان .

-   جوانمردی چیست ؟

پاكدامن بودن ...

-   پستی چیست ؟

به چیزهای خرد نظر داشتن و از اندك چیزی دریغ ورزیدن .

-  كرم چیست ؟

بخشیدن قبل از خواستن ...

-  فرومایگی چیست ؟

راحت خود را خواستن و به همسر بی اعتنایی كردن .

-   جود چیست ؟

بذل و بخشش در حال تنگ دستی و توانگری.

-  بخل چیست ؟

آنچه كه داری را شرافت(خود) پنداری و آنچه كه انفاق می كنی را تلف شده بدانی.

-  برادری چیست ؟

وفاداری در سختی و آسایش.

-  ترس چیست ؟

دلیری بر دوست و گریز از دشمن .

-  غنیمت چیست ؟

گرایش به تقوا و پارسایی در دنیا , كه نیكو غنیمتی است .

-  بردباری چیست ؟

خشم را فرو خوردن و خویشتن دار بودن .

-  بی نیازی چیست ؟

دلخوش بودن به قسمت الهی , اگر چه اندك باشد ...

 -  فقر چیست ؟

حریص بودن بر هر چیزی ...

-  ذلت چیست ؟

وحشت از حقیقت و راستی ...

-  رنج بیهوده چیست ؟

سخن گفتن در باره ی چیزی كه به دردت نمی خورد  .

- بزرگواری چیست ؟

در عین تنگدستی بخشیدن و گذشت از بدی ها   .

- خردمندی چیست ؟

حفظ آن چیزی كه به تو سپرده شده ...

-  بلند مرتبگی چیست ؟

انجام زیبایی ها و دوری از زشتی ها .

-  دوراندیشی چیست ؟

بسیار بردبار بودن و با نزدیكان با نرمی رفتار كردن .

-  سفاهت چیست ؟

پیروی از فرو مایگان و همنشینی با گمراهان ...

-  محرومیت چیست ؟

از دست دادن بهره ای كه به تو داده شده است ...

-  نادانی چیست ؟

شتاب در دستیابی به فرصت ها قبل از این كه امكان پذیر باشد و نیز خودداری از پاسخ گویی(نسبت به آنچه می دانی) و چه نیكو یاوری است سكوت در بسیاری از مواقع,  هر چند كه سخنور باشی.

 

برگرفته از: تحف العقول؛ صفحه ۲۲۵

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم بهمن 1389;ساعت 22:55;  توسط سائل;  | 

روزي مردي خواب ديد که مرده و پس از گذشتن از پلي؛به دروازه اي بسوي بهشت رسيده است. دربان بهشت به مرد گفت: براي ورود به بهشت بايد صد امتياز داشته باشيد، کارهاي خوبي را که در دنيا انجام داده ايد، بگوييد تا من به شما امتياز بدهم.
مرد گفت: من با همسرم ازدواج کردم، 50 سال با او به مهرباني رفتار کردم و هرگز به او خيانت نکردم.
فرشته گفت: اين يك امتياز.
مرد اضافه کرد: من در تمام طول عمرم به خداوند اعتقاد داشتم و حتي ديگران را هم به راه راست هدايت مي کردم.
فرشته گفت: اين هم چهار امتياز.
مرد باز ادامه داد: در شهر نوانخانه اي ساختم و کودکان بي خانمان را آنجا جمع کردم و به آنها کمک کردم.
فرشته گفت: اين هم دو امتياز.
مرد در حالي که گريه مي کرد، گفت: با اين وضع من هرگز نمي توانم داخل بهشت شوم مگر اينکه خداوند لطفش را شامل حال من کند.
فرشته لبخندي زد و گفت: بله، تنها راه ورود بشر به بهشت موهبت الهي است و اکنون اين لطف شامل حال شما شد و اجازه ورود به بهشت برايتان صادر شد!
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم بهمن 1389;ساعت 13:38;  توسط سائل;  |